مصدومیت علی قلیزاده، آنهم در فاصلهای کوتاه تا جام جهانی، یک خلأ تاکتیکی جدی برای تیم ملی ایجاد کرده است؛ خلأیی در سمت راست خط حمله که حالا امیر قلعهنویی را وادار به بازنگری در گزینههای موجود کرده است.
در چنین شرایطی، نگاهها به سمت گزینههایی چرخیده که بتوانند این جای خالی را پر کنند. در میان نامهای موجود، سردار آزمون و اللهیار صیادمنش بیش از سایرین مطرح هستند؛ دو بازیکن با مسیرهایی متفاوت و موقعیتهایی کاملاً متضاد.
آزمون از نظر فنی و تجربه، همچنان یکی از قابلاتکاترین مهرههای فوتبال ایران محسوب میشود. آمار ۵۷ گل در ۹۱ بازی ملی، گواهی روشن بر جایگاه او در خط حمله است. با این حال، غیبت او در اردوهای اخیر و کنار گذاشته شدن از فهرست دیدارهای دوستانه، نشان میدهد که مسئله صرفاً فنی نیست. تحولات و حواشی خارج از زمین، بهویژه در بستر فضای سیاسی و اجتماعی، شرایطی را ایجاد کرده که بازگشت او به ترکیب تیم ملی را با ابهام مواجه کرده است. در چنین فضایی، بعید به نظر میرسد تصمیمگیران بهسادگی از کنار این موضوع عبور کنند، مگر آنکه شرایط خاصی معادلات را تغییر دهد.
در سوی دیگر، صیادمنش قرار دارد؛ بازیکنی که شاید از نظر کارنامه ملی با آزمون قابل مقایسه نباشد، اما در مقطع فعلی، از نظر «دسترسی» و «ریسک پایینتر»، گزینهای قابل اتکاتر برای کادر فنی به شمار میرود. او که در ترکیب وسترلو فصلی پرفرازونشیب را پشت سر گذاشته، در هفتههای اخیر نشانههایی از آمادگی را بروز داده و همین مسئله میتواند در تصمیم نهایی کادر فنی تأثیرگذار باشد.
نکته مهم در مورد صیادمنش، انعطافپذیری تاکتیکی اوست؛ قابلیتی که به قلعهنویی اجازه میدهد از او در چند پست هجومی، بهویژه در نقش وینگر راست، استفاده کند. در شرایطی که زمان برای آزمون و خطا محدود است، چنین ویژگیای میتواند یک مزیت کلیدی محسوب شود.
در نهایت، معادله جانشینی قلیزاده، ترکیبی از ملاحظات فنی، آمادگی بدنی، شرایط بیرونی و میزان ریسکپذیری کادر فنی است. در این میان، اگرچه نام آزمون همچنان بهعنوان یک گزینه جدی مطرح است، اما واقعیتهای موجود شانس صیادمنش را برای حضور در فهرست نهایی و حتی ترکیب اصلی، بیش از هر زمان دیگری افزایش داده است.